گوش دادن به بتهوون ، هنگام راه رفتن با سگ و گول زدن اتومبیل

پیر لورن ایمارد ، پیر پیانیست فرانسوی ، صبح روز سه شنبه به آسمان آبی زیبا خیره شده بود و گونه های رسمی یک سوناتای بتهوون را بازی می کرد.

خیره از تلفن من ، یعنی. من آن را صاف روی ریشه درخت غرغره ای قرار داده بودم ، در حالی که از یک کیسه پلاستیکی ماهیگیری می کردم تا بتوانم مواد غیرقابل ذکر سگ خود را مدیریت کنم. در کار بازبینی من مواردی پیش آمده است که احساس می کردم با امتناع روبرو هستم ، اما هیچ وقت این احساس واقعی نبوده است.

مجاورت آقای شفاف و پرشور آقای ایمارد تجاوز به ضایعات پودل اسباب بازی من ، گاس ، به دلیل یک آزمایش ایجاد شد. من می خواستم برای اولین بار از زمانی که بیماری همه گیر ویروسی کرونا به طور گسترده ای در سراسر جهان تعطیل شد ، سعی کنم کنسرتی را که بیشترین موسیقی را از ماه مارس گرفته ام ، مرور کنم: در حالی که در پارک Prospect در بروکلین می دویدم ، به بداگا برای شیر خوردم ، قدم زدن در گاس ، زندگی در حال زندگی.

آیا هدفون گوش هدفهای ظریف یک نوازنده را منتقل می کند؟ آیا حواس او را پرت می کند – بوق زدن در اتومبیل ، متن ، تماس تلفنی – به من اجازه می دهد از یک فکر پایدار هنری استفاده کنم؟ آیا من و یک مجری هنوز می توانیم وارد نوعی گفتگوی ضمنی شویم که انتقاد از آن ناشی می شود؟

تصویر عکاس ما ، سارا کرولیچ ، نیز در کنار یک سگ مراسم سخنرانی برگزار کرد.

بله؟ خوب ، نوعی من رسیتال آقای ایمارد را که توسط جشنواره Gilmore ، جشنواره برجسته صفحه کلید مستقر در کالامازو ، میشیگان ، به عنوان یک سری قسمت ارائه شده بود ، به عنوان یک قطعه به جای یک موجودیت منسجم ، مصرف کردم. از نظر تمرکز بسیار زیاد – در واقع ، تقریباً همه چیز – از بین رفته بود. اما دستور کار اصلی آقای ایمارد ، اتصال موسیقی بتهوون ، در 250 سالگی تولد او ، به رشته های مدرنیسم قرن 20 ، با وضوح به دست آمد ، گواه قدرت بینایی و شعاع کنار هم قرار دادن او بود.

پست های مربوطه  ماکرون می گوید تصاویر پلیس فرانسه در حال ضرب و شتم مرد سیاه پوست "شرمنده ما"

من قصد داشتم كنسرت را همانطور كه ​​روز يكشنبه بعد از ظهر به وقت نيويورك از برلين پخش شد ، تماشا كنم. من به طور مشخص پراکنده در سال 2020 ، فراموش کردم. اما این برنامه تا چهارشنبه در دسترس است ، بنابراین عصر دوشنبه من با یک حرکت آهسته به سمت پارک Prospect حرکت کردم و وقتی می توانم ببینم آقای Aimard در طول یک ساعت برنامه ریزی عرق می کند ، نگاهی به صفحه می اندازم. (این کار را در خانه امتحان نکنید ؛ من با ماشین هایی که در گردهمایی جمع می شوند از نزدیک تماس می گیرم.)

برنامه در این محیط ها کاملاً شبانه احساس می شود ، مسیرهای جنگلی پارک آینه ای از اعماق مزاج و پرتوهای محتاط ، شیری و مهتابی “L’Alouette Lulu” (“وودلارک”) مسیان ، از “Catalog d’Oiseaux” (“کاتالوگ پرندگان”) است. از همان ابتدا ، بازی آقای ایمارد یک تحقیق در مورد طنین بود. نحوه گسترش موسیقی در فضا و زمان حتی از طریق لغزش هدفون قابل درک بود. فقط متاسفم که ، درست زمانی که او از “L’Alouette Lulu” به اولین میله های کلاسیک و آرام آرام از سوناتا “Moonlight” بتهوون نقل مکان کرد ، من به طور تصادفی تلفن خود را خاموش کردم.

علی رغم آن مکث ناخواسته ، حرف آقای ایمارد کاملاً واضح بود: صداهای فروگذار مسیان و در عین حال حیله گرانه ، از صدای بتهوون بودند. انتقال در این ارائه بسیار مهم بود. من فکر می کنم با توجه دقیق به آنها ، بسیاری از مواردی را که آقای ایمارد از من می خواست تجربه کردم ، حتی اگر جنبه های دیگر عملکرد را در حالی که سعی کردم یک سرعت دویدن مناسب را حفظ کنم از دست بدهم.

پست های مربوطه  YoungBoy دیگر هرگز به اتهامات مربوط به مواد مخدر و اسلحه گرم دست نزد

< / div>

پایان ناگهانی هدایت “مهتاب” بدون مکث ، به صداهای تاریک و مرطوب – مانند برگهای پاییزی که زیر پا خرد می کردم – قسمت دیگری از “Oiseaux” مسیان ، “La Chouette Hulotte” (“جغد مرغوب”). پایان وحشیانه سوناتای “Appassionata” بتهوون بلافاصله با آکوردهای بازکننده مشابه “Klaierstück IX” استکههاوزن دنبال شد. ”برای صبح سه شنبه؛ آنچه که ممکن بود شب قبل سنگین باشد ، به نظر می رسید ، وقتی که من با سگ قدم می زدم ، تقریباً آفتابی است – بتهوون به جای تلاش برای تسلیم شدن در برابر آن ، تلاشی برای بالا رفتن از تاریکی می کند. (در آغاز شرافتمندانه حرکت دوم بود که گاس تصمیم گرفت که لازم است به آنجا برود: برخورد مقدس و مقدس در خیابان رئیس جمهور.)

استکههاوزن است بیشتر برای آن آغاز بی وقفه شناخته شده است ، اما من بیشتر در عملکرد آقای ایمارد – و در این پیاده روی خاص – بیشتر تحت تأثیر برنامه های پیچیده احساسی و طلوع آفتاب نزدیک به پایان قرار گرفتم. وقتی کار را تمام کرد ، این پیانیست عالی در برابر استودیوی خالی خم شد و از فضای خارج از خانه قدم زد ، رد پای او همانند صدای او تکرار شد. من در شرایط ایده آل او را نشنیدم ، اما این روزها ایده آل بسیار کمی است. من از او شنیدم که مهم است و او بسیار بسیار خوب بود.