موسیقی برایان انو برای Anxious Times

در 1976 – سه سال پس از ترک موسیقی راکسی ، یک سال بعد از اینکه او نشانه های دو نفره خود را “موسیقی گسسته” و “یک جهان سبز دیگر” منتشر کرد ، و یک سال قبل از اینکه او با کار خود در “کم” دیوید بووی ، افق هنر راک را گسترش دهد – برایان انو آلبومی را به نام ” موسیقی برای فیلم ها. “

” من باید آن را “موسیقی در جستجوی فیلم” صدا می کردم “، موسیقیدان 72 ساله انگلیسی با بیش از چهار دهه با خنده گفت:” ، چت ویدئویی از خانه در منطقه نورفولک ، انگلستان ، جایی که او همه گیر شده است.

“موسیقی برای فیلم ها” تا حدی تلاش تجربی در ژانر جدید Eno بود. در مرحله ایجاد ، موسیقی محیطی و تا حدودی یک دامنه تجاری بود: فشار اولیه 500 نسخه در تولیدات مختلف سینمایی و تلویزیونی توزیع شد شرکت ها در سال 1978 ، پس از آنکه جلد اول تأثیرگذار مجموعه موسیقی Eno ، “موسیقی برای فرودگاه ها” به نوعی احساس فرقه تبدیل شد ، “موسیقی برای فیلم ها” برای عموم افراد ناگهان کنجکاو منتشر شد.

انو اکنون مجموعه ای را با عنوان” برایان انو (موسیقی فیلم ، 1976-2020) “آماده می کند ، هرچند که اعتراف می کند به همان خوبی می توانست آن را” موسیقی ای که فیلم پیدا کرده است “بنامد. این 17 قطعه فقط بخشی از موسیقی او را تشکیل می دهد که به صورت نمره یا در موسیقی متن ظاهر شده است: “قطعات بسیار مهمی از نظر فعالیت موسیقی فیلم من وجود دارد که در این آلبوم وجود ندارد.” “اما آنها فقط در این نسخه خاص جای نمی گیرند.”

این مجموعه هنوز هم بسیار التقاطی است ، از جمله یک قطعه خلق و خوی متشنج که برای “گرما” مایکل مان نوشته شده است ، یک جلد رویایی از “تو آب خودت را از دست نمی دهی” که در “متاهل” از جاناتان دمم ظاهر شد. به اوباش ، “و” تم پیشگویی “خواب آور هیجان انگیز ساخته شده برای” تپه شنی “دیوید لینچ. این طرح در برخی مواقع برای ارائه جلد یا دو جلد دیگر است ، که در آخرالزمان ممنوع است: “وقت آن است که یکی دیگر را انجام دهیم – نه زمان زیاد ، بلکه کمی وقت!” انو با خنده گفت ، از پشت شیشه های حاشیه سیاه نگاه می کرد.

در پاییز طی دو مصاحبه ویدیویی ، انو قول کار جدید (اما متفاوت) را داد و فکر کرد در مورد فن آوری ، آهنگسازی و حرکت عجیب موسیقی در زندگی روزمره شنوندگان. اینها بخشهایی از مکالمات ویرایش شده هستند.

در آن لحظه اضطراب توده ای در ابتدای همه گیری ، بسیاری از افراد را دیدم که برای آرامش اعصاب پیشنهاد گوش دادن به موسیقی محیط یا به سادگی موسیقی شما را دارند. واکنش شما نسبت به آن چیست؟

وقتی شروع به ساخت موسیقی محیطی کردم ، بسیار آگاه بودم که می خواهم موسیقی کاربردی بسازم. در آن زمان ، موسیقی کاربردی تقریباً منحصراً با Muzak شناخته می شد – رپ بسیار بدی داشت. قرار نبود هنرمندان موسیقی کاربردی بسازند. بنابراین ، فکر کردم ، “چرا آنها نباید؟”

و من فکر کردم ، “با موسیقی چه کار می کنم؟” خوب ، من از آن برای ساختن فضایی که می خواهم در آن زندگی کنم استفاده می کنم. آنچه که من به طور کلی می خواستم یک جو بود. این ممکن است یک فضای “بالا” باشد ، مثل اینکه بعضی اوقات در تمام روز من Fela Kuti را بازی می کنم. اما بعضاً ، فقط به حرکات کند کوارتت های زهی گوش می دادم. بنابراین من شروع به فکر کردن کردم ، تصور می کنم افراد زیادی نیز این کار را می کنند. Ambient واقعاً روشی بود برای گفتن اینكه “من الان تجربه های موسیقی را طراحی می كنم.” تأكید بر این بود كه “اینجا فضایی است ، فضایی كه می توانید هر طور كه ​​خواستید وارد آن شوید و آنجا را ترك كنید”.

تصویر > > انو درباره کار خود در طی همه گیر شدن گفت: “آنچه من یافتم این است که من خیلی بیشتر گوش می دهم.” اعتبار … کالپش لاتیگرا برای نیویورک تایمز

این بود ایده ای منحصر به فرد در آن زمان که اکنون بسیار معاصر احساس می شود ، به ویژه با محبوبیت لیست های پخش جریانی. صفحه اصلی Spotify من شامل “موسیقی برای مطالعه” یا “موسیقی برای تمیز کردن” است – که البته باعث شد من به “موسیقی برای فرودگاه ها” یا “موسیقی برای فیلم ها” فکر کنم. چطور شده است که می بینید بسیاری از آنچه تصور می کنید به وقوع پیوسته است؟

مواردی که من اغلب از آنها متعجب می شوم مواردی است که من پیش بینی نکرده ام . به عنوان مثال ، هنگامی که در اوایل دهه 1980 در نیویورک زندگی می کردم ، به یاد دارم که این آهنگساز ، Rhys Chatham را دیدم که با وکلمن در خیابان قدم می زد. این اولین باری بود که من واکمن می دیدم. و فکر کردم ، “این یک ایده احمقانه است. این هرگز دوام نخواهد داشت. ” [می خندد.] “چرا شما می خواهید در خیابان قدم بزنید و به خیابان گوش ندهید؟” من کاملاً قادر به درک آن نبودم.

چه موقع نظر خود را تغییر دادید؟

< p class = "css-158dogj evys1bk0"> خوب ، به نوعی ، شخصاً هرگز چنین کاری نکردم ، زیرا من فقط تحمل قدم زدن با هدفون را ندارم. من آن را دوست ندارم شما را قطع می کند.

چیزی که مرا ناامید می کند این است که بیشتر فناوری های جدید از دهه 80 به بعد مربوط به اتمی سازی جامعه بوده است. این در مورد این بوده است که شما می توانید بیشتر و بیشتر از دیگران جدا شوید. به همین دلیل هدفون را دوست ندارم. من نمی خواهم از این طریق جدا باشم.

پست های مربوطه  بهترین زمان برای شنا - راتا

من فکر می کنم یکی از مهمترین عوامل ایجاد کننده آشفتگی که اکنون در آن قرار داریم ، افزایش اتمی شدن جامعه به افراد بیشتر و جوامع کمتر و کمتر است. من می خواهم روش های ایجاد مجدد جوامع را ببینم. البته اکنون اینترنت انواع جدیدی از اجتماعات را ایجاد کرده است. اما متأسفانه ، این کار در ارتباط با رسانه های اجتماعی انجام شده است ، به این معنی که این نوع وجود دارد … این مانند یک شکل بسیار شدید خودارضایی است. در جایی که همه چیز خود ارجاعی است و می توان جوامعی را ایجاد کرد که چنان از دیگران جدا شده باشند که متقاعد شوند کل جهان به روشنی آن را می بینند.

به نظر شما نقش یک هنرمند در چنین شرایطی چیست؟

خوب ، سوالی که البته شخص همیشه از خود می پرسد این است که آیا فقط می توان همه چیز را رها کرد و کار مفیدی با وقت خود انجام داد؟ [می خندد] مانند کارزار انتخاباتی یا تبدیل شدن به یک فعال سیاسی. بنابراین این یک سوال مداوم در ذهن من است. اما پاسخ من به آن این است که بگویم این فقط آینده فوری نیست که باید به آن فکر کنیم ، بلکه آینده بلند مدت است و می خواهیم اینگونه باشد. بنابراین من فکر می کنم کاری که هنرمندان انجام می دهند عموماً در دراز مدت بیش از کوتاه مدت سهیم است. مشارکت کنندگان کوتاه مدت نیز وجود دارند ، من مطمئن نیستم که یکی از آنها باشم.

آیا شما آیا تجربه های مختلفی در زمینه گذراندن فیلم دارید که اولین بار تحت تأثیر چه نمره یا موسیقی متن قرار گرفته اید؟

چیزی که همیشه به آن اشاره می کردم “ژولیت از ارواح. ” من فیلم را دوست دارم ، اما حال و هوای زیادی از موسیقی می آید. فکر می کنم در واقع اولین موسیقی متن فیلم بود که خریدم. و من به یاد می آورم که به آن گوش می دادم و فکر می کردم موسیقی متناسب با یک فیلم نوعی موسیقی متفاوت است. نمی تواند بیش از حد خاص باشد. نمی تواند کل تصویر را ترسیم کند. چون باید جای عکس را بگیرد! بنابراین ، این نمی تواند تمام جزئیات را پر کند و موسیقی فیلم که سعی در انجام آن دارد ، که سعی می کند نوعی موسیقی ارکستر باشد ، هرگز برای من خیلی خوب عمل نمی کند. من با گوش دادن به “جولیت از ارواح” فکر کردم که این روش جدیدی است که می تواند موسیقی باشد.

بعد از آن ، من در استودیوها کار می کردم و شروع به نقاشی تصاویر خودم با موسیقی می کردم ، و متوجه شدم که کنار گذاشتن چیزهای اصلی کلید اصلی است. پر نکردن همه چیز ، اما گذاشتن بعضی موارد مبهم و مبهم. این باعث نوعی موسیقی شد که می خواستم بسازم.

آیا درست است که وقتی موسیقی موسیقی فیلم را کار می کنید دوست ندارید آهنگسازی کنید؟

< p class = "css-158dogj evys1bk0"> من تقریباً همیشه با شنیدن شرح فیلم کار کرده ام و سپس شروع به کار کرده ام. تعداد کمی از فیلم هایی که من برای آنها موسیقی ساخته ام ، من هرگز تصویری را ندیده ام قبل از اینکه تمام موسیقی را تمام کنم. و من این را دوست دارم ، زیرا نمی خواهم موسیقی کاملاً روی فیلم ترسیم شود. من می خواهم موسیقی پیشنهاد کند – اساساً ابهام را افزایش می دهد. تا فیلم را کمی گسترش دهیم. نه اینکه زیر آن خط بکشیم. غالباً ، و به خصوص با موسیقی متن های هالیوود ، تمام هدف موسیقی متن این است که به شما بگوییم ، گنگ لال با تماشای آن ، “حالا شما باید غمگین شوید. حالا خنده دار است خنده! ادامه دادن!” و من فقط نمی خواهم درگیر کار زیر خط زدن چیزها باشم.

از فیلم سازانی که دارید آیا با این روند به عقب رانده اید؟

هنگامی که من در “استخوان های دوست داشتنی” کار کردم ، بسیاری از تلاش ها و خریدها وجود داشت بین من و کارگردان ، پیتر جکسون ، جایی که من چیزهایی را می فرستادم و او می گفت ، “بله ، این نوع کارها انجام می شود ، اما اتفاقی باید در دو دقیقه و پنج ثانیه رخ دهد.” بنابراین این احتمالاً مشخص ترین رابطه کاری بوده است که من تاکنون داشته ام.

اما مشکلی که من دارم این است که من توانایی برون یابی از مراحل اولیه یک فیلم را ندارم. به محصول نهایی خود هر زمان که فیلم ها را در مراحل اولیه خود می بینم ، قبل از اینکه درجه بندی رنگی داشته باشند و همه چیز ، همیشه فکر می کنم ، “جیز ، این واقعا بد است.” من فقط آن تصور را ندارم و من می دانم که وقتی قطعات موسیقی را در مراحل اولیه برای مردم پخش می کنم ، همین اتفاق رخ می دهد و می توانم ببینم که “ها”. من فکر می کنم ، البته ، آنها نمی فهمند که من قصد دارم این کار را انجام دهم ، و این امر مقهورتر خواهد شد – همه کارهایی که من می دانم شما می توانید با موسیقی انجام دهید. بنابراین من عادت دارم که در مراحل خام ، اولیه موسیقی گوش دهم و خلا theها را پر کنم. اما من اصلاً نمی توانم این کار را با فیلم انجام دهم.

پست های مربوطه  Autechre در انزوا برای دهه ها کار می کرد. اکنون ناخواسته به موقع است.

این مجموعه شامل “موضوع پیشگویی” است که شما ، برادر شما راجر و دانیل لانویس برای “تپه شنی” نوشته دیوید لینچ نوشتند. من برخی شایعات را خوانده ام که نشان می دهید شما واقعاً نمره “Dune” را نوشتید ، هرچند که به Toto نسبت داده شده است. آیا واقعیتی برای آن وجود دارد؟

من چیزی ننوشتم. تنها چیزی که نوشتم آن قطعه بود. این در روزهایی بود که مردم شما را به همه جا پرواز می دادند – اوه ، خوشحالم که آن روزها تمام شده است – اما دیوید [لینچ] من را به لس آنجلس رساند تا “Dune” را ببینم ، همانطور که در آن زمان بود. آن وقت تمام نشده بود و نمی دانم قصد وی یا امید او این بود که من همه موسیقی متن را اجرا کنم ، اما به هر حال نمی خواستم. این یک پروژه عظیم بود و من حوصله انجام آن را نداشتم. اما احساس می کردم یک قطعه برای آن درست می کنم ، بنابراین این کاری است که من کردم.

اعتبار … کالپش لاتیگرا برای نیویورک تایمز

به نظر می رسد از مطالب” Apollo: Atmospheres and Soundtracks “بسیار فراتر از مستندی که شما برای آن نوشته اید ،” برای همه بشریت “بسیار استفاده شده است. ” فکر می کنید چرا اینقدر طنین انداز شده است؟ آیا فکر می کنید بیش از حد استفاده شده است؟

این سوال جالبی است ، این سو of استفاده بیش از حد است. قطعه دیگری که من با عنوان “قهرمانان” با دیوید بووی نوشتم ، بسیار مورد استفاده قرار گرفته است و من فکر می کردم ، “اوه عزیزم ، آن را فرسوده می کند. این خاصیت خود را از دست خواهد داد. ” اما در واقع ، به نظر نمی رسد چنین کاری انجام شده باشد. من فکر می کنم یکی از جذاب ترین چیزها در مورد موسیقی انعطاف پذیری آن است ، در مورد اینکه چقدر شگفت آور است که قطعه ای که در مورد “روز آبی عمیق” نوشته شده است ، با صحنه نزدیک شدن به ماه در یک مکان فضاپیما و پرواز در زیر ماه ، چگونه می تواند برای [صحنه “آموزش قطعه سازی” کسی که در جستجوی مواد مخدر خود را به توالت فرو می برد نیز کار کند. [می خندد] اینکه این قطعه بتواند از چنین انعطاف پذیری برخوردار باشد ، کاملاً شگفت آور است. و من بسیار خوشحالم که می تواند.

“یک پایان (صعود)” احتمالاً بیشترین کاربرد را در بین تمام قطعات من از نظر استفاده از موسیقی متن دارد. من یک مرحله از تفکر را گذراندم ، “من مجبورم که دیگر این موضوع را در هر جایی عوض کنم.” اما من دیگر فکر نکرده ام فکر می کنم خوب ، کار می کند و هنوز هم خیلی تازه به نظر می رسد.

افسانه می گوید شما در دوره نقاهت به مفهوم موسیقی محیط فکر کرده اید. آیا در این قرنطین پیشرفت مفهومی داشته اید؟

در واقع ، وقتی در ماه مارس به اینجا آمدم ، حدود دو ماه هیچ کاری موسیقی انجام ندادم. من فکر کردم ، “آیا من فقط این چیز Covid را به عنوان یک مهلت قبول می کنم و می گویم ،” خوب این است ، من اکنون بازنشسته می شوم و به جای آن کار دیگری انجام می دهم؟ “” این هنوز یک فکر جذاب است. کاملاً خوب است ، این ایده که شما فقط به جای اینکه کاری را انجام دهید ، کاری را به پایان برسانید ، چیزی که به طور معمول اتفاق می افتد. شما فقط تصمیمی می گیرید و می گویید ، “همین. حالا من می خواهم روی چیزهای دیگری کار کنم. “

عجب. آن چیزهای دیگر چه چیزهایی می تواند باشد؟

چیزی که همیشه مرتب می کنم در پشت مشعل قرار می دهم ، که دوست دارم آن را انجام دهم و فکر می کنم خیلی خوب آن را انجام می دهم ، نوشتن نظری است من در چند روز گذشته مقاله ای را شروع کردم به نام “اجتناب ناپذیر”. و این در مورد همان چیزی است که من فکر می کنم بیماری تفکر اتوپیایی است ، این ایده که تاریخ جهت ناگزیر دارد. من از ism اجتناب ناپذیر خسته شده ام.

اما شما در برخی از مواقع در همه گیری موسیقی را دوباره شروع کردید.

وقتی در لندن هستم ، استودیوی خود را در آنجا دارم و هر روز به استودیو می روم. اما فکر کردم ، شاید باید مقداری از وسایلم را از لندن تهیه کنم ، بنابراین یکی از دوستانم چیزهایی را پایین برد. من هنوز به اندازه معمول کار نکرده ام ، اما اخیراً به نوعی افزایش یافته است.

آنچه من یافتم این است که خیلی بیشتر گوش می دهم . من همیشه زیاد کار می کنم ، من بسیار مجبور به کار هستم ، اما وقت زیادی را صرف گوش دادن نمی کنم. من این آرشیو عظیم از مطالب منتشر نشده را دارم. بسیار عظیم است و من دوباره شروع به گوش دادن به چیزها کردم ، بعضی از این قطعات 20 یا 30 ساله هستند. من شنیدن آنها را به روش دیگری شروع کرده ام. بنابراین یکی از کارهایی که من در اینجا انجام داده ام برداشتن قطعات از بایگانی و کار بیشتر روی آنها است. ناگهان در قطعه ای غرق شدم که از 16 سال قبل یا چیزی شبیه به آن کاملا فراموش کرده بودم. در واقع ، مانند قطعه ای از شخص دیگر ، بسیار ناشناخته است. بنابراین احساس می کنم به نوعی با خود قدیمی قدیمی خود همکاری می کنم. این نوع غریبه های مشتاق که از سال 1995 یا چیزی شبیه به آن وارد استودیو می شوند.